روایت من / از مشهد تا لندن

من از صفر شروع نکرده‌ام؛
از نو شروع کرده‌ام.

این داستان یک صعود بی‌وقفه نیست. داستان ساختن است، از دست‌دادن جهانی که می‌شناختم، و فهمیدن اینکه توانایی ساختن هنوز می‌تواند باقی بماند.

شروع روایت
پرتره سینا استوی
لندن / فصل تازه

چرا این روایت را می‌نویسم

نام یک آدم را می‌شود در چند تیتر خلاصه کرد؛

زندگی‌اش را نه.

این صفحه برای پاک‌کردن گذشته نوشته نشده؛ برای کامل‌کردن روایت است.

01

آغاز

مشهد

پیش از همه شرکت‌ها، یک کنجکاوی بود.

در مشهد به دنیا آمدم و بزرگ شدم؛ در خانواده‌ای معمولی که ثروتمند نبود، اما کار و تحصیل در آن جدی بود. خیلی پیش از آن‌که زبان استارتاپ‌ها را بشناسم، یک پرسش همراهم بود: چگونه می‌شود یک ایده را به چیزی واقعی تبدیل کرد؟

ابتدا در کالجی نزدیک مشهد تکنولوژی برق خواندم و بعد در سال ۲۰۱۵ تحصیلم را در مدیریت کسب‌وکار به پایان رساندم. این دو رشته دو زاویه متفاوت به من دادند: یکی برای دیدن سیستم‌ها و دیگری برای فهم آدم‌ها، بازار و تصمیم‌ها.

بااین‌حال، بخش مهمی از آنچه مرا ساخت بیرون از کلاس اتفاق افتاد: زودتر از آماده‌بودن امتحان‌کردن، با انجام‌دادن یادگرفتن و پذیرفتن این‌که نسخه اولِ تقریباً هر چیز فقط یک آغاز است.

نقشه‌ای بزرگ و کامل نداشتم؛ نیاز داشتم یک ایده را واقعی کنم.

02

۲۰۱۳—۲۰۱۵

مشهد

اولین شرکت، اولین بازار و اولین شکست.

در سال ۲۰۱۳، هم‌زمان با تحصیل، نخستین شرکتم با نام «یکتا اکسیر سبز» را ثبت کردم. همه‌چیز با خریدوفروش محصولات آلوئه‌ورا در فیسبوک آغاز شد. بعد برگ آلوئه‌ورا را برای تولید آب‌میوه به یک کارخانه تأمین کردم، نمایندگی فروش محصولات آن در مشهد را گرفتم و یک مجموعه کوچک توزیع مواد غذایی ساختم.

همان سال برای نخستین‌بار با بیت‌کوین آشنا شدم. درباره‌اش با اطرافیان حرف می‌زدم، برای خودم مقدار قابل‌توجهی خریدم و گاهی به دوستان و آشنایان برای خریدوفروش کمک می‌کردم. این مرحله، شناخت و فعالیت شخصی بود؛ نه هنوز یک کسب‌وکار رسمی رمزارزی.

بیت‌کوین سال ۲۰۱۳ را نزدیک ۱۳ دلار آغاز کرد، در سالی به‌شدت پرنوسان از هزار دلار عبور کرد و بسته به منبع داده، سال را حدود ۷۳۰ تا ۷۶۰ دلار به پایان رساند. میانگین قیمت پایانی روزانه در یکی از مجموعه‌داده‌ها نزدیک ۱۹۳ دلار است. این عددها قیمت دقیق خریدهای من نیستند؛ فقط نشان می‌دهند بازار آن روزها چقدر اولیه و ناپایدار بود.

در سال ۲۰۱۵ کسب‌وکار توزیع ورشکست شد. آن روز شکست هیچ ظاهر شاعرانه‌ای نداشت؛ شبیه پایان بود. بعدها فهمیدم یک کسب‌وکار می‌تواند تمام شود، بدون آن‌که سازنده‌اش تمام شده باشد.

پروفایل قدیمی فیسبوکقیمت بیت‌کوین در ۲۰۱۳میانگین قیمت پایانی ۲۰۱۳

شکست نقطه مقابل ساختن نبود؛ بخشی از یادگرفتنِ چگونه ساختن شد.

03

۲۰۱۵—۲۰۱۸

تهران

پیش از آن‌که شرکت بعدی را بشناسم، شهرم را عوض کردم.

پس از ورشکستگی، برای پیدا‌کردن فرصت بعدی از مشهد به تهران رفتم. با طرح کامل یک شرکت تازه وارد نشدم. از رسانه و توزیع محتوا شروع کردم: دو کانال بزرگ بازاریابی در تلگرام که به یک جریان درآمد جدی تبدیل شدند.

از سال ۲۰۱۵ به بعد، رمزارز به بخش جدی‌تری از کار روزانه‌ام تبدیل شد. به‌صورت شخصی خریدوفروش می‌کردم، برای دوستان و افراد شبکه‌ام معامله انجام می‌دادم و از نزدیک با مسائل عملی تبدیل پول محلی به دارایی دیجیتال آشنا می‌شدم.

این تفکیک برایم مهم است: سال ۲۰۱۳ آغاز آشنایی و رابطه من با بیت‌کوین بود؛ سال ۲۰۱۵ زمانی بود که این رابطه به فعالیت عملی و پیوسته تبدیل شد؛ و برند و پروژه سازمان‌یافته CryptoLand بعدتر شکل گرفت.

شرکت بعدتر آمد؛ کار از قبل شروع شده بود.

04

۲۰۱۸—۲۰۲۰

مقیاس

یک خدمت دستی به CryptoLand تبدیل شد.

CryptoLand در سال ۲۰۱۸ با یک گروه و کانال تلگرامی آغاز شد؛ جایی که ابتدا خودم به‌صورت دستی به افراد برای تبدیل دارایی‌های دیجیتال کمک می‌کردم. تقاضا از توان یک نفر بیشتر شد؛ کانال به ربات معاملاتی تبدیل شد، ربات به نخستین وب‌سایت CryptoLand.net انجامید و بعد دامنه CryptoLand.com را با پنج بیت‌کوین خریدم.

مجموعه با سرعت رشد کرد. در اوج فعالیت، نزدیک به ۲۰۰ نفر در فضایی حدود ۳۰۰۰ مترمربع در برج نگار تهران کار می‌کردند. در روایت تاریخی من، پلتفرم حدود ۵۰۰ هزار حساب کاربری داشت؛ این رقم در اینجا به‌عنوان آمار حسابرسی‌شده مستقل ارائه نمی‌شود.

مقیاس، ماهیت همه تصمیم‌ها را عوض کرد. خدمتی که زمانی بر گفت‌وگوی مستقیم تکیه داشت، حالا به سامانه‌ها، تیم‌ها، نگه‌داری دارایی، پشتیبانی و اعتماد یک جامعه بزرگ وابسته بود.

یک کانال به سیستم تبدیل شد؛ یک سیستم به شرکت.

05

۲۰۲۰—۲۰۲۱

دیده‌شدن

کار وارد صحنه‌ای جهانی شد.

در سال ۲۰۲۰ Bridge Oracle و BRG را راه‌اندازی کردیم. صفحه رسمی فهرست‌شدن در KuCoin بعدتر معامله BRG در برابر USDT و بیت‌کوین و ارزش بازار حدود ۶۰۲٫۲ میلیون دلار را در ۲۰ فوریه ۲۰۲۱ ثبت کرد. دوره‌ای از توجه و انتظار کم‌سابقه بود.

در مارس ۲۰۲۱، NFT مرتبط با نخستین توییت جک دورسی را با حدود ۲٫۹ میلیون دلار خریدم. رسانه‌های سراسر جهان این معامله را پوشش دادند. موضوع معامله NFT بود، نه حق نشر خود توییت؛ اما نام من و پروژه Bridge را وارد گفت‌وگویی جهانی درباره مالکیت دیجیتال کرد.

رشد برایم زمانی بیشترین معنا را داشت که بخشی از آن از دیوارهای شرکت بیرون می‌رفت. در دوران همه‌گیری به بیمارستان‌ها کمک کردیم، برای مناطق درگیر سیل و زلزله آب آشامیدنی و اقلام ضروری فرستادیم و در بازپرداخت بدهی افرادی که به‌دلیل مشکلات مالی زندانی بودند مشارکت کردیم.

صفحه رسمی فهرست‌شدن در KuCoinگزارش BBC درباره NFT نخستین توییت

از بیرون، همه‌چیز شبیه حرکت رو به جلو بود.

06

۲۰۲۱—۲۰۲۲

سکوت

بعد، حرکت ایستاد.

در ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۰، زندگی‌ام بی‌هشدار تغییر کرد. بازداشت شدم و شش ماه را در سلولی حدود دو در دو متر در انفرادی گذراندم و پس از آن مدتی به بند عمومی منتقل شدم. از روزهایی پر از آدم‌ها، محصول‌ها و تصمیم‌ها به زندگی‌ای رسیدم که تقریباً هیچ اختیاری بر زمان یا آینده‌اش نداشتم.

مدتی مرا تحت مراقبت به بخش کوچکی از دفتر قدیمی می‌بردند و فقط چند ساعت فرصت می‌دادند بدون تیم، دستگاه‌ها، سامانه‌ها و دسترسی‌هایی که کسب‌وکار به آن‌ها وابسته بود، با بحران روبه‌رو شوم. ظاهری از اختیار وجود داشت، بدون ابزار واقعی برای اعمال آن.

سخت‌ترین چیزی که از دست رفت یک دفتر، یک عنوان یا عددی در حساب نبود؛ «تداوم» بود: همان اطمینان آرامی که باعث می‌شود تصور کنی فردا ادامه زندگی‌ای خواهد بود که برایش برنامه ریخته‌ای. آن فصل تعریف مرا از قدرت تغییر داد. جاه‌طلبی صدای بلندی دارد؛ تاب‌آوری اغلب بی‌صداست.

نپذیرفتم که سخت‌ترین فصل، آخرین فصل باشد.

07

۲۰۲۲—۲۰۲۳

فاصله

چیزی را با خودم بردم که نمی‌شد از من گرفت.

در سال ۲۰۲۲ ایران را ترک کردم. پس از آن، دوره‌ای طولانی از جابه‌جایی و بی‌ثباتی آغاز شد. پاییز ۲۰۲۳ به لندن رسیدم. چیز زیادی از این کشور نمی‌دانستم و هیچ‌کدام از قطعیت‌های گذشته همراهم نیامده بود.

اما قدیمی‌ترین بخش شخصیت من هنوز همراهم بود: دیدن مسئله‌ها، وصل‌کردن ایده‌ها و ساختن. لندن زندگی قبلی را به من پس نداد؛ امکان ساختن یک زندگی متفاوت را داد.

لندن پایان نبود؛ فضایی بود برای آغاز دوباره.

08

امروز

لندن

آنچه باقی ماند، به نسخه بعدی تبدیل شد.

امروز موفقیت را فقط با تعداد افراد یک تیم، متراژ یک دفتر یا تعداد تیترها اندازه نمی‌گیرم. برایم مهم است چیزی که می‌سازم واقعاً مفید باشد، وعده‌هایش در دنیای واقعی دوام بیاورند و هنگام ساختن، انسانی را که پشت آن ایستاده از دست ندهم.

Bridge AI، NanoMoz و BridgeMM تلاشی برای بازگشت به نسخه پیشین من نیستند. آن‌ها متعلق به نسخه بعدی‌اند؛ با صبر بیشتر، انضباط بیشتر و درکی عمیق‌تر از اعتماد.

هنوز همان آدمی هستم که با چند برگ آلوئه‌ورا و یک صفحه فیسبوک شروع کرد و زمانی با بیت‌کوین آشنا شد که سال را نزدیک ۱۳ دلار آغاز کرده بود. هم‌زمان، کسی هستم که رشد یک مجموعه، توقف یک زندگی و آغاز دوباره در شهری دیگر را دیده است. همه این فصل‌ها حقیقت دارند.

زندگی فقط با آنچه از دست می‌دهد تعریف نمی‌شود؛ با چیزی ادامه پیدا می‌کند که پس از آن انتخاب می‌کند بسازد.

فصل مستند / پرونده ۱۴۰۰

داستان شخصی اینجا مکث می‌کند؛ اسناد از صفحه‌ای دیگر ادامه پیدا می‌کنند.

صفحه پرونده مستند، تحقیق ایران‌اینترنشنال، گزارش کارشناس، داده‌های بلاک‌چین و روایت شخصی را با برچسب‌های روشن کنار هم قرار می‌دهد و ابهام‌های باقی‌مانده را پنهان نمی‌کند.

خواندن پرونده مستند

فصل بعدی / در حال ساخت

داستان من تمام نشده است.

لندن پایان مسیر نیست؛ صفحه‌ای است که در آن فهمیدم زندگی فقط با چیزهایی که از دست می‌دهد تعریف نمی‌شود، بلکه با چیزی ادامه پیدا می‌کند که پس از آن انتخاب می‌کند بسازد.

آنچه امروز می‌سازم دیدن خط زمانی رسمی